محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1558
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت نه دراز و دراز يازش او * امل خصم را كند كوتاه و بمعنى درازى نيز آيد [ 1 ] . مع الغين يوغ - [ بضم ياء ] چوبيست كه بر گردن گاو بندند . براى شيار كردن . مثالش استاد ابو شكور گويد : بيت ور ايدون كه پيش تو گويم دروغ * دروغ اندر آرد سر من به يوغ مع القاف يتاق - [ بتاى قرشت . به وزن سماق ] پاس و پاس داشتن مثالش شيخ سعدى گويد : شعر تو مست شراب ناز و ما را * بيدارى كشت در يتاقت يرمق - [ بفتح ياء و ميم و سكون راى مهمله ] درم باشد [ 2 ] . كذا فى الادات الفضلاء . مثالش حكيم سنائى فرمايد : [ بيت ] تا حكيم زمانه احمق شد * دل او عشقباز يرمق شد يرنداق - [ به راء و دال مهملتين و نون . به وزن برانداز ] رودگانى باشد . و نيز دوال سفيد و نرم و پاك و چشمهكنده « 1 » باشد كه به آن آلات زين را بندند . و بمعنى دوال حكيم سوزنى گويد : [ بيت ] بىيرنداق گرد گردن تو * نه بگردى و نه فروگذرى يلاق - [ به لام به وزن فراق ] نام پادشاهى است [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى « 2 » گويد : بيت تراست ملك جهان و توئى سزاى ثنا * چنان كه گويم مدح « 3 » يماك و وصف يلاق
--> ( 1 ) - « غ » : چشمكنده . ( 2 ) - اصل : فردوسى . ( متن از رشيدى است ) . ( 3 ) - كلمهء « مدح » از ديوان خاقانى است . ( 1 ) و نمو و باليدگى . ( برهان ) . ( 2 ) درم و دينار باشد . ( برهان ) . ( 3 ) بفتح اول در برهان بمعنى سفال شكسته است كه در آن اطعمه و اشربه به سگ و گربه دهند .